تبليغاتX
لالایی باران
رنگين کمان سهم کسي است که تا آخرين قطره زير باران مي ماند
                          

                       

                           

یک روز و یک شب دیگر هم بی تو گذشت ...

و من اینجا از پشت قاب پنجره تنهایی ام به گذشته های با تو بودن و فرداهای  بی تو ماندن می نگرم!

آری... این صدای قدم های توست که کم رنگ  و کم رنگ تر می شود...ردپایی اما باقیست!

شاید فرصتی باشد هنوز برای رسیدن...درنگ نمی کنم!

کبوتر دلم را به سویت روانه می کنم!می روی ....می آید! می روی و باز هم می آید!

بارانی می شود هوای دلم از این دویدن ها و نرسیدن ها!

این بار تو رفتی اما تقلای کبوتر خیس بالم برای رسیدن به تو بی ثمر ماند!

دگر صدایی نیست!!

کبوتر هم گویی اسیر باد و طوفان شد!

حال نه تو ماندی نه کبوتر دلم غمینم!

حتی دگر ردپایی نیست برای تقلایی دوباره!

باران تندتر و تندتر می بارد ....

و من باز اینجا از پشت قاب پنجره تنهاییم جز شیشه ای گریان نمی بینم! 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 خرداد1386ساعت 22:47  توسط خانمی  |